پشت سرم تمامی پل ها را خراب میکنم
نه اشتباه نکن مهربان
میخواهم خودم را تنبیح کنم
میخواهم دیگر راه بازگشتی پیش تو نماند
میخواهم در سیاهی گم شم
میدانستی چشم انتظار چیزی را که در تاریکی گم
کند نمیکشد؟
شب هنگام میروم ,
در ظلمت زیبای شب ,
همان شبی که از سپیدی صبحش متنفرم
قسم ات میدهم به همان ظلمت شب
, به برندگی زبان ,
به طعنه های دلنشینت
"پشت سرم از خوبی هایم بگو"
من مهره سوخته این بازیم . . .
لينك | نوشته شده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت 2:51 توسط افشین|
خدا رو چه دیدی ...
خدا رو چه دیدی ، شاید با تو باشم
شاید با نگاهت از این غم رها شم
خدا رو چه دیدی ، شاید غصه رد شد
دلم راه و رسم این عشق رو بلد شد
هنوز بی قرارم به یاد نگاهت
نشستم تو بارون بازم چشم به راهت
خدا رو چه دیدی ، تو شاید بمونی
شاید غصه هامو ، تو چشمام بخونی
خدا رو چه دیدی ، شاید دل سپردی
شاید عشقمون رو تو از یاد نبردی
هنوز بی قرارم به یاد نگاهت
نشستم تو بارون بازم چشم به راهت
تو ترسی نداری از عشق و جدایی ،
می خوای پر بگیری به سمت رهایی
برای تو موندن دلیلی نداره ،
برات حرف رفتن شده راه چاره
خدا رو چه دیدی ، تو شاید بمونی
شاید غصه هامو ، تو چشمام بخونی
خدا رو چه دیدی ، شاید دل سپردی
شاید عشقمون رو تو از یاد نبردی
خدا رو چه دیدی ، خدا رو چه دیدی
نگاه که می کنی فقط می شود عاشقت شد...
فقط می شود کمی از حیای چشمانت را امانت گرفت و آرام
گفت: دوستت دارم.
وقتی که نگاهت نیست ....
فقط می شود تکرار کرد: دوستت دارم...
فقط می شود عاشقت ماند.
در دوردست ها غوغایی است و در چشمان تو چه می گذرد
اندوه را فراموش کن
عشق در همین حوالی آهسته نشسته است
باور کن قلبت را که آکنده از عشق و پاکی است
و بشکن افسون سیاهی را بشکن و در شب طلوع کن بی پایان !
نگاه کن چشمان من غبار می زدایند تا وارث نگاهت بمانند
تازه باش تازه
و طراوت را و تازگی را از عشق دریغ نکن
و من هم به پاس سخاوت تو و به ظرافت نام عشق
تمام احساسم را به تو هدیه می کنم ........؟
لينك | نوشته شده در پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 12:52 توسط افشین|
حرفهای نا گفتنی
عشق هميشگي است اين ما هستيم كه ناپايداريم
،عشق متعهد است مردم عهد شكن،
عشق هميشه قابل اعتماد است اما مردم نيستند.

پارسال با او زیر باران راه می رفتم.......
امسال راه رفتن او را با دیگری در زیر باران اشکهایم دیدم........
شاید باران پارسال اشکهای فرد دیگری بود........

زمانی که به دستت اوردم خوشحال ترین ادم دنیا بودم
زمانی هم که از دستت دادم باز خوشحال ترین بودم
می دونی چرا؟
چون بزرگ ترین گناه زندگی من بودی
لينك | نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 15:20 توسط افشین|
بازگشت
من سکوتم حرف است
حرف هایم حرف است
خنده هایم ... خنده هایم حرف است
کاش می دانستي
......می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم
کاش می دانستي
کاش می فهمیدی
کاش و صد کاش نمی ترسیدی
که مبادا دل من پیش دلت گیر کند
یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند
من کمی زودتر از خیلی دیر
مثل نور ، از شب چشم تو سفر خواهم کرد
تو نترس
سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد
کاش می دانستي
چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت...
لينك | نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 14:52 توسط افشین|
به نام او که تنهاترین تنها هاست
همیشه ازت گلایه میکردم که خیلی چیزارو ازم گرفتی ...
اما حالا میخوام با دل جون ازت تشکر کنم واسه گرفتن اون چیزا و
دادن چیزای که الان دارم
خدایا میخوام تشکر کنم واسه دوستای که ازم گرفتی و
دوستای بهتری که بهم دادی
میخوام تشکر کنم واسه گرفتن اون کسی که شده بود همه کسم
و فهمیدن کسایی که کنارم بودن و الان همه کس من هستن
مادرم ، دوستانی که میفهمنم
خدایا تا حالا خیلی هوامو داشتی پس از این به بعدم کمکم کن تا ...
تا بتونم فرزندی خوب واسه پدر و مادرم
دوست خوبی واسه دوستان خوبم
برادر مهربونی واسه برادرای مهربونم باشم
خدایا ببخشم واسه اشتباهاتم
که تو نشونم میدادیو من نمی فهمیدم و نمیخواستم بفهمم
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا همونجوری که به من داری آرامش میدی به تمام اون کسایی
که دوستشون دارم آرامش بده
خدا جون دوستت دارمممممم
بنده گناهکارت افشین

پروردگار را
من همان پریشان حال همیشگی ام
با چشمانی پر از اشک
با قلبی آکنده از درد با دستی که
همیشه به سوی درگاهت دراز است
ازین دنیای تیره و تار به تو پناه اورده ام
پروردگارا
یاریم ده و نگذار در باتلاق دنیافرو روم
دلم برایت تنگ است دستهایم
را بگیر.
لينك | نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 12:12 توسط افشین|
عروسی
قابل توجه جوانان دم بخت
مخصوصا دختر خانوما ...
زیبا ترین ماشین عروسها



******************************************************
زیباترین دسته گل عروس



**********************************************************
زیباترین کیک عروسی


*****************************************************************
زیباترین لباس عروس



*************************************************************
نصیب همتون بشه ایشالاه



لينك | نوشته شده در یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 1:50 توسط افشین|

****************************************************
پشت پنجره
هــی پـشـت ِ پـنـجــره می آیـم
شـایـد ، نـشــانـی از تـــو بـجــویــَم
هــی پـشت ِ پنجـــره می آیم
شاید ، شـمـیـم ِ پـیـرهـنـت را
کالسـکـه ی نـســیــم ، فـرو آرَد ...
هــی چـشـم ِ خـود ، بـه جــادّه می دوزم
زان دور دست ِ سـاکـــت و وَهــم آلـــود
گــــرد و غـبــار ِ پــای ِ ســـواری نیـسـت ؟
آیـــا ، کبــوتــر ِ صـحـرایــی
زانـســوی ِ ابــری ِ بــارانــی
مـکـتــوب ِ یــار ؛
نـیـاورده ســت ؟
هــی پشـت ِ پـنجــره می آیم
هـی پـشـت ِ پنجــره می آیـــم ...

** *************************************
در من ترانه های قشنگی نشسته اند
انگار از نشستن بیهوده خسته اند
انگا ر سالهای زیادی ست بی جهت
امید خود به این دل ِ دیوانه بسته اند
ازشور و مستی پدران ِ گذ شته مان
حالا به من رسیده و در من نشسته اند ...
من باز گیج می شوم از موج واژه ها
این بغضهای تازه که در من شکسته اند
من گیج گیج گیج ، تورا شعر می پرم
اما تمام پنــــجره ها ی تــو بستـــه اند...

وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود
با سار پشت پنجره جایم عوض شود
هی کار دست من بدهد چشم های تو
هی توبه بشکنم و خدایم عوض شود
با بیت های سر زده از سمت ِ ناگهان
حس می کنم که قافیه هایم عوض شود
جای تمام گریه ، غزل های ناگــــــزیر
با قاه قاه ِ خنده ی بی غم عوض شود
سهراب ِ شعرهای من از دست می رود
حتی اگر عقیده ی رستم عوض شود
قدری کلافه ام و هوس کرده ام که باز
در بیت های بعد ، ردیفم عوض شود
حـوّای جا گرفته در این فکر رنج ِ تلخ
انگــار هیچ وقـت به آدم نـمی رسد
تن داده ام به این که بسوزم در آتشت
حالا بهشت هم به جهنم نمی رسد
با این ردیف و قافیه بهتر نمی شوم !
وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود

شبي به دست من از شوق سيب دادي تو
نگو كه چشم و دلم را فريب دادي تو
تو آشناي دل خسته ام نبودي حيف
و درد را به دل اين غريب دادي تو
لينك | نوشته شده در شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 16:0 توسط افشین|
سنگ قبر هنرمندان
لينك | نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 17:34 توسط افشین|
عاشقانه ها
خودت را از کسی پس نگیر
شاید این تنها چیزی باشد که او دارد
وقتی که می گویی دوستت دارم خوب به این جمله
فکر کن
شاید نوری را روشن کنی
که به با خاموش کردن آن ،
به خاموش شدن او ختم شود ...

سالهات که پشت نرده دلم مانده ام
شاید بخاطر تو
میدانی چیست ؟
من بخاطرت رنگین کمان را کنار گذاشتم...
![]()
انتقام
باز كن از سر گيسويم بند
پند بس كن، كه نمی گيرم پند
در اميد عبثی دل بستن
تو بگو تا به كی آخر، تا چند
از تنم جامه برون آر و بنوش
شهد سوزنده لب هايم را
تا به كی در عطشی دردآلود
به سر آرم همه شب هايم را
خوب دانم كه مرا برده ز ياد
من هم از دل بكنم بنيادش
باده ای، ای كه ز من بی خبری
باده ای تا ببرم از يادش
شايد از روزنه چشمی شوخ
برق عشقی به دلش تافته است
من اگر تازه و زيبا بودم
او زمن تازه تری يافته است
شايد از كام مردی نوشيده است
گرمی و عطر نفس های مرا
دل به او داده و برده است ز ياد
عشق عصيانی و زيبای مرا
گر تو دانی و جز اينست، بگو
پس چه شد نامه، چه شد پيغامش
خوب دانم كه مرا برده ز ياد
زآنكه شيرين شده از من كامش
منشين غافل و سنگين و خموش
مردی امشب ز تو می جويد كام
در تمنای تن و آغوشی است
تا نهد پای هوس بر سر نام
عشق توفانی بگذشته او
در دلش ناله كنان می ميرد
چون غريقی است كه با دست نياز
دامن عشق ترا می گيرد
دست پيش آر و در آغوشش گير
اين لبش، اين لب گرمش ای مرد
اين سر و سينه سوزنده او
اين تنش، اين تن نرمش، ای مرد
لينك | نوشته شده در شنبه دهم مهر 1389ساعت 14:59 توسط افشین|
بی وفایی
چگونه است که رود جریان خود را از بلندای زمین قرض می گیرد...
اما تو بلندای غرورت را به چشمانم وام نمی دهی...
آیا سپرده دلم نزد تو کافی نیست؟؟!

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان با دگران وای به حال دگران . . .
غریب است دوست داشتن.
وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده
؛ به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر ، ما سرخوشتر، هر چه او دل
نازکتر ، ما بی رحم تر .
تقصیر از ما نیست ؛ تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده
شدهاند...
لينك | نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 12:24 توسط افشین|